حسین (ع)ارباب بی کفن
کربلا شعله ای از حادثه’ پشت در است. 
قالب وبلاگ
طراح قالب


 

برایم نوشته بود : گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلنداست  … ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید : امیدی هست چون خدایی هست … آری و چه زیبا نوشته بود ! همواره با خود تکرار میکنم امیدی هست ؛ چون خدایی هست … .

 

 

. خداوندا خسته ام از فصل سرد گناه و دلتنگ روزهای پاکم … بارانی بفرست ، چتر گناه را دور انداخته ام !

 

 یک روز علامه جعفری سوار تاکسی شده بودند ، در مسیر راه نفس عمیقی میکشه و از ته دل میگه : ای خدای من ! راننده تاکسی با اعتراض میگه یه جوری میگی ای خدای من که انگار فقط خدای شماست !!! ایشان در جواب فورا دو بیت از سعدی می خواند :

چنان لطف او شامل هر تن است

که هر بنده گوید خدای من است

چنان کار هرکس به هم ساخته

که گویا به غیری نپرداخته . .

[ شنبه 14 تیر1393 ] [ 9:40 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]


روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی

اول این که : سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری .

دوم این که : در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی .

سوم این که : در بهترین کاخ ها و خانه ها ی جهان زندگی کنی .

پسر لقمان گفت : ای پدر ما یک خانوادهی بسیار فقیر هستیم ، چطور می توانم این کارها را انجام دهم ؟

لقمان جواب داد : اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری ، هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای دنیا را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای گیری ، آن گاه بهترین خانه های دنیا مال توست .



خواجه‏ اى غلامش را میوه‏ اى داد . غلام میوه را گرفت و با رغبت تمام مى ‏خورد. خواجه، خوردن

غلام را مى ‏دید و پیش خود گفت: کاشکى نیمه‏ اى از آن میوه را خود مى‏ خوردم . بدین رغبت و

خوشى که غلام، میوه را مى‏ خورد، باید که شیرین و مرغوب باشد . پس به غلام گفت:  یک نیمه از

آن به من ده که بس خوش مى‏ خورى .

غلام نیمه‏ اى از آن میوه را به خواجه داد؛ اما چون خواجه قدرى از آن میوه خورد، آن را بسیار تلخ

یافت . روى در هم کشید و غلام را عتاب کرد که چنین میوه‏ اى را بدین تلخى، چون خوش مى‏

خورى . غلام گفت: اى خواجه!بس میوه شیرین که از دست تو گرفته ‏ام و خورده‏ ام . اکنون که

میوه‏ اى تلخ از دست تو به من رسیده است، چگونه روى در هم کشم و باز پس دهم که شرط

جوانمردى و بندگى این نیست . صبر بر این تلخى اندک، سپاس شیرینى ‏هاى بسیارى است که ازتو دیده‏ ام و خواهم دید.




مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله علیه و آله آمد وگفت:  یا رسول الله!گناهان من بسیار است .

آیا در توبه به روى من نیز باز است  پیامبر ص فرمود:  آرى، راه توبه بر همگان، هموار است . تو نیز از

آن محروم نیستى .

مرد حبشى از نزد پیامبر« ص» رفت . مدتى نگذشت که بازگشت و گفت:

یا رسول الله!آن هنگام که معصیت مى‏کردم، خداوند، مرا مى‏دید

پیامبر ص فرمود:  آرى، مى‏دید  مرد حبشى، آهى سرد از سینه بیرون داد و گفت:  توبه، جرم گناه را

مى‏پوشاند؛ چه کنم با شرم آن  در دم ناله ای زد و جان داد .



[ شنبه 10 اسفند1392 ] [ 11:55 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

قاسم


"هر کس بماند فردا با من کشته خواهد ...

اباالفضل و علی اکبر و عون و زهیر و ... همگی فردا به همراه من شهید خواهند شد"

همه را نام بردند، اما نامی از او به میان نیامد

دل نگران پرسید : "مولایم! عمو جان! پس من چه؟؟ آیا من هم همراه شما شهید خواهم شد؟"

" فرزند برادرم! مرگ در نزد تو چگونه است؟"

" به خدا قسم، شیرین تر از عسل...، حال بگویید آیا من نیز فردا همراه شما خواهم بود؟"

قلبش در سینه بی قراری می کرد

شنید: " آری یادگار برادرم، فردا تو نیز شهید می شوی، همانگونه که عبدالله، همانگونه که علی اصغر..."

با شنیدن کلام آخر ناگهان از جا پرید

با بُهت و ناباوری : " مگر فردا به خیمه ها هم حمله می کنند؟؟؟"

آری عزیز برادرم!

رفت خدمت عمه جان، عرضه داشت :

عمه جان آنکه طاقت داشت ناموسش در کوچه سیلی بخورد امام معصوم بود من 

نمی توانم باشم وشما را سیلی بزنند من رفتم 

آری گفت ورفت  ...

 

در بین شعله سوره تکویر خواندنی است !
این سوره پیش چشم تو تفسیر می شود . . .


گلگلگل

 

ناگهان من ماندم و سر نیزه ها
یک زن و یک عده سر بر نیزه ها

چشم وا کردم نگاهم دود شد
چشم بستم خیمه ام نابود شد

پر زدم، بال و پرم را سوختند
گریه کردم دیده ام را دوختند

 

[ دوشنبه 20 آبان1392 ] [ 10:36 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

عرفه در عرفات

اوج عظمت دعا از حیث زمان، روز عرفه است و اوج ارزش مکانی اش در آن روز،

بعد از کربلا و حرم حسینی، صحرای عرفات است. این معنی را از روایات می توان 

فهمید:


1. علی علیه السلام فرمودند: «مِنَ الذُّنُوبِ لا تُغْفَرُ اِلاَّ بِعَرَفاتٍ؛ برخی از گناهان در 

صحیفه سجادیه، این زبور آل محمد صلی الله علیه و آله دعایی طولانی برای روز 

عرفه از زبان امام سجاد علیه السلام نقل شده که در آن هم مهم ترین مسائل 

اعتقادی و سیاسی مورد اشاره قرار گرفته و هم مسائل عرفانی و اخلاقی با زبان 

دعا بیان شده است


2. کسی حق ندارد در عرفات بگوید گناهانش بخشیده نمی شود. پیامبر اکرم صلی 

الله علیه و آله در این رابطه فرمودند: «اَعْظَمُ اَهْلِ عَرَفاتٍ جُرْما مَنِ انْصَرَفَ وَهُوَ یَظُنُّ

اَنَّهُ لَنْ یُغْفَرَ لَهُ؛ گناهکارترین فرد در عرفات کسی است که از آنجا بازگردد، در حالی 

که گمان می برد هرگز آمرزیده نخواهد شد.» به راستی فردی که چنین گمانی را

در ذهن پرورش دهد، در وادی عرفان و شناخت، این مسئله را درک نکرده است که 

خداوند «ارحم الراحمین» است و رحمت او بر همه چیز برتری داشته، همه هستی

را زیر پوشش دارد که«رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَ شَی ءٍ».


نمونه ای از دعا در عرفات


خالی از لطف نیست که یک نمونه از دعا در عرفات در حق دیگران را بیان نماییم:

علی بن ابراهیم از پدرش نقل نموده که او گفته است عبد اللّه بن جندب را در 

عرفات (در روز عرفه) دیدم و موقفی بهتر از موقف او ندیدم. او پیوسته دستها را به 

سوی آسمان بلند کرده و اشک چشمانش ازگونه هایش جاری بود، تا آنجا که به 

زمین رسیده بود. هنگام مراجعت مردم به او گفتم: ای ابا محمّد! [عجب حال 

خوشی داشتی!] من چنین موقفی [و حالی] تا حال ندیده بودم! عبد اللّه پاسخ 

داد: به خدا قسم! یک کلمه برای خودم دعا نکردم و در تمام این مدّت برای برادران 

دینی ام دعا کردم. واین به جهت این بود که از ابا الحسن موسی بن جعفر علیه

السلام شنیدم که فرمود: «مَنْ دَعا لاَِخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ نُودِیَ مِنَ الْعَرْشِ ها وَلَکَ مِأةُ 

اَلْفِ ضِعفٍ مِثْلُهُ؛


 هر کس برادر مؤمن خود را در غیاب او دعا کند، از عرش الهی به او ندا می 
رسد: هان! [ای بنده من!] برای تو صد هزار مثل آن [پذیرفته] می باشد.»

 

بدین جهت (به خاطر همین سخن امام علیه السلام ) راضی نشدم از صد هزار 

دعای تضمین شده [و مورد استجابت [در برابر یک دعا که نمی دانم مستجاب می 

شود صرف نظر کنم.


[ سه شنبه 23 مهر1392 ] [ 12:59 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]
 
 
آيا قرآن خوانده اي
 

 

پيرمردي نزد اسرا كربلا آمد و خطاب به حرم امام حسين(ع) و بانوان آن حضرت

كه كنار مسجد ايستاده بودند،گفت:حمد و سپاس مخصوص خدايي است كه شما را به 

قتل رسانيد و هلاك نمود و با كشته شدن مردان شما،شهرها را امنيت بخشيد و

اميرمؤمنان را بر شما مسلط ساخت!

حضرت امام علي بن الحسين(ع) به او فرمود:«اي پيرمرد!آيا قرآن خوانده اي ؟»

پيرمرد گفت:«آري»

حضرت(ع) فرمود:«آيا معناي اين آيه را مي داني: {«قل لااسئلكم عليه اجرا الا 

المودةفي القربي»}؛  بگو اي پيامبر!من براي انجام رسالت خويش از شما اجر و

مزدي نمي خواهم،جز آنكه با خويشاوندان من نيكي نماييد؟».

پيرمرد گفت:آري اين آيه را خوانده ام. 

حضرت امام سجاد (ع)فرمودند:«خوشاوندان پيامبر، ما هستيم.اي پيرمرد!آيا در سوره 

بني اسرائيل خوانده اي كه:«حق خويشاوندان و نزديكان مرا ادا نما.»؟

پيرمرد گفت:آري خوانده ام!

حضرت امام علي بن الحسين فرمودند:«آن خويشان و نزديكان(كه مراد آيه

ميباشد)ماييم،اي  

پيرمرد!آيا اين آيه را خوانده اي:«بدانيد هرچه به عنوان غنيمت و سود مي بريد،خمس 

آن متعلق به خدا و رسول او و نزديكان رسول خدا مي باشد.»؟

پيرمرد گفت:آري

حضرت امام سجاد(ع) به او فرمودند:«ماييم خويشان و نزديكان پيامبر،آيا اين آيه را 

خواندي:«هماناخداوند اراده كرده است كه هر گونه رجس و ناپاكي را از شما خاندان

دور كرده و شما را پاك وپاكيزه گردانيد.»

پيرمرد گفت:آري اين آيه را نيز خوانده ام!

حضرت امام سجاد(ع) فرمودند:«ماييم ان خانداني كه خداوند آيه تطهير را در شان و 

منزلت ما نازل نمود.»

 پيرمرد سكوت نمود ،در در حالي كه آثار پشيماني در چهره اش هويدا شده بود،پس

از لحظاتي گفت:تو را به خدا قسم ميدهم،آيا اين آيات قرآن در شان شما نازل شده است؟

حضرت امام سجاد(ع)فرمودند:((به خدا سوگند،بي هيچ شك و ترديدي ،ما همان خاندان

هستيم و به حق جدم رسول الله كه ما همان خاندان هستيم.))

پيرمرد گريست،عمامه خود را بر زمين كوبيد،سپس سر به آسمان برداشت و گفت:بار 

خدايا من بيزاري مي جويم از دشمنان جني و انسي آل محمد))

پير مرد به حضرت(ع)گفت:آيا هنوز راه توبه براي من باز است؟!

حضرت(ع) فرمودند:((آري!اگر توبه نمايي،خداوند نيز توبه تورا خواهد پذيرفت و تو

با ما خواهي بود؟))

او عرض كرد من توبه مي كنم!

هنگامي كه اين جريان به گوش يزيد رسيد،فرمان داد تا او را بكشند.

[ دوشنبه 1 مهر1392 ] [ 11:54 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

داری میروی؟
...بوی رفتنت می آید...

داری میروی و من هنوز خرده شیشه هایم را جمع نکرده ام...

داری میروی و من تازه به تو عادت کرده بودم

داری میروی و من ترس بَرَم داشته ، که توی این دنیای بی در وپیکر چگونه راهم را پیدا کنم...

برو...عیبی ندارد...پشت سرت را هم نگاه نکن...ما آدمها همیشه غر میزنیم

بخاطر نخوردن یک وعده غذا ، چقدر سرت نِق زدیم و تو آرام و متین گوش دادی و گذشتی!

رمضان! برو...فکر من هم نباش ، من عادت دارم...تا می آیم دل ببندم باید دل بکنم...

رمضان! برو...ومنت هایی که سرت گذاشتیم ، بخاطر یک ماه روزه داری ، نادیده بگیر...

رمضان! برو ...ولی یادت باشد که دلم از الان برای سحر هایت تنگِ تنگ است.برای افطاری

هایت تنگِ تنگ است،

برای قران خواندن های الکی ام تنگِ تنگ است

رمضان !برو...ولی یادت باشد که باز هم از شبهای قدرت باز ماندم و نرسیدم...


رمضان !برو...ولی یادت باشد که رفتی پیش خدا ،بگویی فلانی باز هم عقب افتاده ، کمکش

کنید...

وقتی دارم این متن را مینویسم ، اشک مجالم نمیدهد و حسرت چنگ انداخته توی سینه ام،

باورم نمیشود ، خداحافظ رمضان...

نرو دلم برات تنگ میشه ،دلم برا سحرها ،دلم برا دعای سحر

دلم برا ربنا.. دلم برات تنگ میشه به خدا... کاش اول رمضان بود قول بده سال دیگه هم دعوتم

کنی ....

چه شبهایی ز دست این گدا رفت
سحرهای پر از عشق و صفا رفت
خداحافظ دعاهای مبارک
بهار رحمت و ذکر خدا رفت


خداحافظ دعاها و اشک های وقت سحر

خداحافظ لحظات ملکوتی افطار

خداحافظ ثانیه های سبز استجابت

خداحافظ خداحافظ خداحافظ

...


[ یکشنبه 13 مرداد1392 ] [ 2:9 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

آمد شهر صيام، سنجق سلطان رسيد

دست بدار از طعام، مائده جان رسيد
مولانا


و اينك ماييم و موسم تجلي حقيقت و فصل رحمت، مبادا كه آفتاب عيد هويدا گردد و دست مان از سفره بي انتهاي الهي خالي. و از ريزش ابر فضل و بخشش خداوند بر كوير خشكيده دل هاي ما بي نصيب. بياييد اين فرصت يك ماهه را غنيمت شماريم و دعوت كريمانه حق را اجابت و انبان تهي خود را از توشه هاي اين ماه براي هنگامه سخت و صعب حشر و حساب عقبا پر سازيم.

پنداشتي كه چون نخوري روزه تو آن است
بسيار چيز هست جز اين شرط روزه دار
هر عضو را بدان كه به تحقيق روزه اي است
تا روزه تو روزه بود نزد كردگار
اول نگاه دار نظر تا رخ چو گل
ور چشم تو نيفكند از عشق خويش خار
ديگر ببند گوش زهر ناشنيدني
كز گفتگوي هرزه شود عقل تار و مار
ديگر زبان خويش كه جاي ثناي اوست
غيبت و دروغ فروبند، استوار
ديگر به وقت روزه گشادن مخور حرام
زيرا كه خون خوري تو از آن هزار بار
عطار

__________________

اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست،او جانشین همه نداشتن های من است. "دکتر شریعتی"


[ یکشنبه 16 تیر1392 ] [ 9:31 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

 

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو به قتلگاه بردن  اصحاب و خاندانت بود

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو بی آبی فرزندان و کودکان بودند 

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که برادر زاده ات مرگ را شیرینتر از عسل

 می دانست.

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که پر پر شدن گلهایت را میدیدی خواستم بگویم

که بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که از میان انبوه یارانت فقط عده ی محدودی ماندند.                            

خواستم بگویم بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که سردار سپاهت را بی دست و غرق در خون

مشاهده کردی

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو برش گلوی نازک کودک چند ماهه ات بود. اما مولا جان.

بزرگترین غم تو نادانی انسان ها بود.

بزرگترین غم تو فراموش شدن انسانیت بود.

بزرگترین غم تو  به اندازه ی کل تاریخ بشریت بود.

دیروز یاران رسول خدا در مقابل نوه ی رسول خدا قد علم کرده اند تا او را که از دین خارج شده

است به زور شمشیر دوباره به دین برگردانند

 

دیروز عده ای از آن دون منزلتان قصد بیعت گرفتن تو از یزید را داشتند وگلویت را چه ناجوانمردانه

 دریدند وخیمه هایت را به غارت بردند واهل بیتت را به اسارت

 واما امروز .

وا مصیبتا از این انسانیت.کودکی دو ساله را در حلب به جرم شعیه بودن از سر در خانه شان (دار) می زنند

در میانمار زنان وکودکان را تنها به جرم مسلمان بودن سلاخی کرده وآتش می زنند،

 دل رسول خدا ومولا علی را خون کرده اند وبه صحابه رسول خدا توهین واهانت میکنند

آه مولای من بغضی سنگین در گلو دارم ودردی در سینه

حسین جان تو چه قدر زیبا در این جنگ نا برابر تاریخ پیروز شدی .در برابر تو فقط یزید و لشکریانش

نبود.در مقابل تو تمامی سیاهی های تاریخ بشریت بود .ولی تو چه قدر زیبا این ظلمت را با نور بی

کران خود روشن کردی 

 به امید روزی که مولایمان  وصاحبمان بیاید وبا نور خود تمام سیاهی های جهان را از بین ببرد

اللهم العجل الولیک الفرج                                                آمین

 

[ شنبه 14 اردیبهشت1392 ] [ 11:10 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

رونمایی از ضریح آفتاب ...

یا ابا عبدالله ...


     این ضریح عجمی کاش بشیند به تنت ...

   جای آن کهنه لباسی که عربها بردند ...





آقا مبارکت باشد اما بگویم ...


کاش میشد نوشت روی ضریح جدید تو ...

یک سنگ قبر هم که ندارد حسن ، حسین ...


http://labbayk.com/userfiles/34fflhl.jpg

السلام علیکما یا سبطی نبی الرحمة الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنّة

[ سه شنبه 22 اسفند1391 ] [ 1:55 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

به او گفتم چرا از عشق مي نويسي؟ گفت:تا تو عاشقانه بخواني.

گفتم:چرا گلها در دل زمين مخفي شده اند؟ گفت:براي اين که ياد زمين هميشه خوشبو بماند.

گفتم:مرحم زخمهايت چيست؟ گفت:مرحم زخمهايم صبوري است.

گفتم:کرخه را يادت هست؟ گفت:ياد قبرهاي کنده در آن بخير.

گفتم:نخلهاي کارون را يادت هست چه زيبا بودند؟گفت:عاشوراهايش زيباتر بودند.

گفتم:طلائيه يادت هست؟گفت:با شقايق هاي شنهايش آشنايم.

گفتم:سه راه شهادت؟ناله اي زد و گفت:آنجا ميعادگاه هر عاشقي بود که با خداي خودش وعده

شهادت مي گذاشت. آنجا نقطه وصل آسمان به زمين بود.در انجا بود که ما همت را بدرقه کرديم.

گفتم:دلم براي شلمچه تنگ است؟ گفت:ياد ستاره هاي اسمانش بخير .ياد خرازي بخير.ياد کربلاي پنج

بخير.ياد نداي يا زهرا(س)بخير.

گفتم:فکه......؟ گفت:خوشا آنان که رمل هاي گرم سجاده عروجشان شد.

او رفت و من فرياد زدم :کجا؟ گفتا:به خون.

گفتم:کي؟ گفتا: کنون.

گفتم:چرا؟گفتا:جنون.

گفتم:نرو.خنديد ورفت............

 

[ دوشنبه 30 بهمن1391 ] [ 10:40 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

 

 

 









السلام علی المرمل البدما


عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت

 

او ندانست که در ترک تمناست بهشت

 

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت

 

هر کجا نام حسین(ع) است همان جاست بهشت

[ سه شنبه 17 بهمن1391 ] [ 11:32 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

 

سلام خدمت دوستان عزیز شرمنده از اینکه یه مدتی به خاطر امتحانات نبودم

 

اصلا باور کنید اسم خودم رو هم یاد م رفته بود امیدوارم من رو ببخشید خسته

 

بودم گفتم یه خورده با خدا درد دل کنم یا علی ...

 

  خدا یا ..................

 

پناهم باش..

   

     تا مظلوم روزگار نباشم.

 

رهایم نکن..

    

    تا اسیر دست روزگار نگردم.

 

یاورم باش..

      

 تا محتاج روزگار نباشم.

 

بال و پرم باش..

    

  تا که مصلوب این روزگار نگردم.

 

همدمم باش...

      

تا که تنهای روزگار نباشم.

 

کنارم بمان..

   

  تا که بی کس روزگار  نگردم.

 

مهربانم بمان..

    

 تا به دنبال روزگار نامهربان  نباشم.

 

عاشقم بمان..

 

تا عاشق این روزگار پست و بی حیا نگردم...

 

    و خدایم باش..

                    

تا بنده این روزگار نباشم...


   

 شرمنده ایم ز دوست که دل نیست قابلش

                              

                                 باید برای هدیه سری دست و پا کنم 

[ چهارشنبه 11 بهمن1391 ] [ 11:0 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]
 

 

والپیپر مذهبی ، والپیپر اهل بیت ، والپیپرحضرت رقیه ، والپیپر دختر امام حسین

سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشم های کوچک تو خلاصه شده است.


سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیه السلام رها بودی و پا به پای آبله، زخم

 هایش را به جستجو.


سلام بر کوچکی گام هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده ات.


سلام بر تو که آتش، کوتاه تر از دامنت نیافت.


تو را خوب تر از شام غریبان، زینب می شناسد و تو بهتر از همه، شام غریبان را.


شام غریبان، تو را خوب می شناسد؛ تورا که آن قدر پدر پدر کردی و «یا عَمَّتِیَ و

 یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی» گفتی تا در روشنای حضور حسین علیه السلام غوطه ور

 شدی.
سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و

تیغ، حسین علیه السلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی.


از اندوه و داغ و دلتنگی، بوی تو به مشامم می رسد و هرگاه نام تو را می نویسم،

هیچ واژه ای را توان توصیف اندوهت نیست.


از کنار شط تا وادی نخله، از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی تا به عسقلان، تو

 بودی همدم تنهایی بابا.


سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پس از گذشت قرن ها آیا آبله پاهایت خوب شده

است؟

 

[ چهارشنبه 29 آذر1391 ] [ 1:42 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

 

يکي از روايت هاي جالب در مورد شهادت امير اين است که آيت الله محمدعلي

اراکي بازگو مي کند ومي گويد:

 

که در خواب اميرکبير را ديده است که جايگاه رفيعي در عالم برزخ داشته است.

 

سبب آن واینکه امیر کبیر چطور به این مقام دست یافته است را از او می پرسد

 

و امير پاسخ مي دهد :"با اشک

 

و می گوید: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فين کاشان زدند؛ چون خون از بدنم

 

مي رفت تشنگي بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگويم قدري آبم دهيد؛

 

ناگهان به خود گفتم ميرزا تقي خان! دو تا رگت را بريدند اين همه تشنه اي! پس چه

 

کشيد پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پايش زخم شمشير و نيزه و تير بود!و از خون

 زخمهایش سیراب شد.

 

از عطش حسين حيا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در ديدگانم جمع

شد.

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسين آمد وفرمود:

 

به ياد تشنگي ما ادب کردي و اشک ريختي؛ آب ننوشيدي، اين هديه ما در برزخ،

باشد تا در قيامت جبران کنيم.

 

 

 

[ سه شنبه 7 آذر1391 ] [ 11:18 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

سلام

داره محرم شروع می شه...

این ماه  برای لات های قديم ماه  بزرگی بود

این ماه ماهیه که تمام لاتهای بامرام به احترام اباعبدالله قمه هاشونو غلاف ميکردند، دهناشونو آب می کشيدند و ميگفتند: آقا! يا اباعبدالله!می خوايم ۲ ماه برای تو باشيم...

بچه ها!

ما چقدر لوطی هستيم؟!!

چقدر حاضريم برای امام حسين مايه بذاريم؟؟؟!!

--------------

ميگن يه روز يکی از جاهل های تهران مياد دم يکی از تکيه ها با يه سوز دلی پرچم آقا اباعبدالله رو ميگيره و ميگه:

حسين جان!پدرم وقتی مرد،۲-۳ ماه براش سياه پوشيدم!مادرم وقتی فوت کرد(چون خيلی عزيز بود)براش ۸-۹ ماه عزاداری کردم.اما نمی دونم با دلم چه کردی که هر سال کمِ کم ۲ ماه برات سياه میپوشم و عزاداری ميکنم...

-----------

شايد لوطی صالح رو بعضيها بشناسيد.هنوز توی بازار تهران گذر لوطی صالح معروفه.

ميگن يکی از بزرگترين جاهلای تهران بوده که يه دايره دستش می گرفته و همه رو مسخره ميکرده،نوچه و دوروبری هم زياد داشته.اما يه سيد روضه خونی تو محلش بوده که هيچوقت مسخرش نمی کرده.تا اين بنده خدا ميومده لوطی ساکت می شده.

يه روز سيد ميره پيشش ميگه لوطی!تو چرا اينجوری ميکنی؟!برای خود من هم سوال شده!تو به هيچ کس رحم نمی کنی!کوچيک و بزرگ و پائين و بالا نميشناسی!من هم چيزی ندارم که ازش بترسی!هيکل درشتی که ندارم!دستم هم که به جايی بند نيست...

ميگن لوطی گريه ميکنه و ميگه:آقا از مادرت می ترسم!

تا اينو ميگه سيد شروع ميکنه باهاش حرف زدن که بابا!اگه ميخوای احترام به مادر ما بزاری بيا دست بردار و ...

ميگن فردا لوطی با همه نوچه هاش ميرن پابوس امام رضا و توبه می کنن و وقتی برمی گرده اين گذر لوطی صالح رو درست ميکنه و محله رو قرق می کنه...

يه روز لوطی ميبينه همون سيد يه پرچم گرفته دستشو داد ميزنه:

 هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله

هر که دارد به سرش شور و نوا بسم الله

هر که دارد سر سودائی ما بسم الله!

ميگن لوطی خيلی بدحال ميشه و ميره پيشش و ميگه سيد مارو هم ميبری؟!

و سيد ميگه چرا نه!بيا بريم!

فردا برای حرکت همه آماده بودن ميبينن لوطی داره مياد.دايرش هم زير بغلشه!

همه تعجب ميکنن و میپرسن لوطی!بازم؟!!!

اما لوطی ميگه يه عمر برای مردم زدم ميخوام حالا برای آقام بزنم!!!

می گذره تا ميرسن کربلا و لوطی همونطوری باگرد و خاک وخاکی راه ميوفته ميره تو حرم!

در حال رفتن هم با يه صدای خيلی آروم و حزين ضرب می گيره که

اومدم که برنگردم آقاجون!

اومدم که برنگردم آقاجون!

اومدم که برنگردم آقاجون!

اومدم که برنگردم آقاجون!

اونای که ديدنش می گن تا ميرسه به ضريح سرش رو ميزاره رو ضريح و يهو ميبينن ديگه نفس نمی کشه و لااله الاالله....

محرم آمد و عيدم عزا شد

حسينم وارد کرب و بلا شد...

همين

 

[ دوشنبه 22 آبان1391 ] [ 2:34 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

 تصویر صفحه اصلی

حسین(ع)، روح نماز است

 

  حی علی الصلوه، دعوت به اقتدا کردن به حسین(ع)...

 

  ابوالفضل العباس، رستگار عاشوراست

 

 حی علی الفلاح، دعوت به رستگاری عباس‌وار

 

 و در این میانه

 

  بانگ اذان

 

 نصرت طلبیدن است در پاسخ به "هل من ناصر ینصرنی" عاشوراییان

 

 در همین زمان و زمان‌های دگر ...

 

 ان النفس لاماره بالسو.......  الا ما رحم ربی

 

 و باز سجده شکر چگونه به درگاهت آورم که خواستم از تو بواسطه حسین(ع) این

 

  عزیز بارگاهت، که راه گناهان بزرگ بر من ببندی..... و تو .............

 

یا سریع الرضا.. اغفر لمن لایملک الا الدعا... و سلاحه البکا..... رحم کن بر کسی

 

 که سلاحی جز گریه ندارد.......

 

 در میان گناهان، گناهانی است که جز در "روز عرفه" بخشیده نمی شود... و گویی

 

  در میان روزها، روزهایی است که دلهای سخت جز در آنها به سوی حق متمایل

 

نگردد..... و آن روزعرفه است

 

خدایا.. ما را از اهل گناه مخواه.....  بحق حبیبک اباعبدالله...

[ جمعه 28 مهر1391 ] [ 7:41 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]


بسم رب المهدی..

توهین به ساحت مقدس رسول الله(ص) را به مولایمان مهدی(عج) تسلیت میگوییم

ساخت فیلمی توهین آمیز به ساحت مقدس نبی اکرم(ص) را

به دخت گرامیشان و مادرمان حضرت زهـــــرا(س) تسلیت میگوییم

کاملا مشخص است که شیطان صفتان مستکبر،

هیچ حربه ای بجز اهانت به مقدسات برایشان نمانده است

در برابر بیداری اسلامی، دق مرگ شده اند و دلارهایشان را خرج افکار پلیدشان میکنند

دشمنان کور خوانده اند زیرا با اینکارها ذره ای از ایمان مسلمانان را سست نخواهد شد!

ابلیس های آخرالزمان، صهیونیست و آمریکا

با اینکارها میخواهند به اصطلاح با موج بیداری اسلامی بجنگد

اما حتماً شواهد امر را خودتان مشاهده میکنید، درحال نابودی هستند

و در اقصی نقاط جهان؛ هر روز پرچم های کثیف شان به آتش کشیده میشود

آنها هر روز آتش جنگ با اسلام را بیشتر میکنند

دریغ از اینکه محمد رسول الله(ص) در جای جای دنیا، ســــپاه دارد

سپاهیان محمد رسول الله(ص) بپا خیزید تا از اسلام عزیزمان مثل همیشه دفاع کنیم

فرماندۀ دین و دنیا و آخرتمان «حضرت محمد مصطفی(ص)» سپاهیانش را میطلبد

همســـــــــنگران عزیز و دلاور !

به نام نامی رســــــــــــــــول الله(ص)
[ شنبه 25 شهریور1391 ] [ 1:47 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

بارَش٬  سنگين بود  و  وزش باد ٬ بی رحم.

دانه ی گندم روی شانه های نازکش سنگينی می کرد٬

نفس نفس می زد٬

اما کسی صدای نفسهای او را نمی شنيد.

کسی او را نمی ديد.

دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.

خــدا دانه ی گندم را فوت کرد.

مورچه می دانست که نسيم ، نفس خداست .

مورچه دانه را دوباره بر دوش گذاشت.

و به خــدا گفت :

" گاهی يادم می رود که هستی ، ای کاش بيشتر می وزيدی. "

خدا فرمود :

" هميشه می وزم ، نکند ديگر گمم کرده ای؟"

مورچه گفت :

" اين منم که گم می شوم ، بس که کوچکم ، بس که خرد ، بس که ناچيزم ! "

"  نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد ..."

خـــدا فرمود :

" اما نقطه سر آغاز هر خطی است ."

مورچه زير دانه ی گندمش گم شد و گفت :

" من اما آغاز هيچم ٬ ريز و نديدنی٬ من به هيچ چشمی نخواهم آمد ."

خـــدا فرمود :

" چشمی که سزاوار ديدن است می بيند ."

" چشم های من هميشه بينا ست ."

مورچه اين را می دانست اما شوق گفتگو داشت.

پس دوباره گفت:

" زمينت بزرگ است و من  ناچيز ترينم ، نبودم را غمی نيست. "

 خـــدا فرمود :

" اما اگر تو نباشی چه کسی دانه ی گندم را بار کند و

راه رقصيدن نسيم  در سينه ی خاک را  باز کند؟

تو هستی و سهمی از بودن برای توست.

در نبودنت کار اين کارخانه٬نا تمــــــام  است."

 نسیم  دیگری  وزید و دانه ی  گندم  دوباره افتاد ٬

اما  هيچ کس  نمی دانست٬

 در گوشه ای از خاک،

مورچه ای با خــــدا گرم  گفتگوست .

 

یکی از مکالمات خداوند و موسی(ع) : ای پسر عمران ! هر گاه بنده ای مرا بخواند ،

آن چنان به سخن او گوش می سپرم که گویی بنده ای جز او ندارم

اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من ! .

 

[ سه شنبه 21 شهریور1391 ] [ 11:28 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

 

                          

انگار همين چند روز پيش بود كه براي اولين سحري ماه رمضان بيدار شديم.چشم به هم زديم وديديم كه نيمه آخر ماه است وچند روزي ديگراز اين ماه نمانده.

خوش به حال كساني كه از اين فرصت طلايي استفاده كردند وتوانستند تا يك سال آينده براي خودشان توشه جمع كنند.

اگر مثل من نتوانستيد آن طور كه بايد از اين ماه مبارك استفاده كنيد،هنوز دير نشده، بيایيد برويم سراغ كلام شيرين امام سجاد(ع) در كتاب صحيفه سجاديه.ايشان در دعايي با عنوان وداع با ماه رمضان، درد و دل هايي را با اين ماه عزيز نجوا ميكنند كه خواندنش قطعا اشك از چشمان پاك تان را جاري ميكند.

در اين جا چكيده اي از فراز اين دعا را مي آورم:

(1) بار خدايا! اي آن كسي كه پاداش نميخواهي.

(6) هر كس تو را سپاس گويد ، مي پذيري با آنكه خود سپاس را به او الهام كردي.

(22) در اين ماه،در ميان ما پسنديده زيست وچون همدمي نيكو، با ما همراهي كرد و برترين سودهاي جهان را به ما ارزاني داشت،سپس چون زمانش سرآمد و مدتش تمام وشمار روزهايش كامل گشت ،از ما جدا شد.

 (24) بدرود! اي گرامي ترين اوقات همراه و اي در ميان روزها وساعتها،بهترين ماه.

(25) بدرود! اي ماهي كه در تو رسيدن به آرزوها نزديك وكارها(ي نيك)در تو گسترده است.

(27) بدرود! اي همدمي كه چون رو آوري ،شادي افزودي وچون رو گرداني ورفتي سخت اندوهگين ساختي.

(28) بدرود!اي همسايه اي كه در كنار تو،دلها نرم وگناهان كاسته مي شد.

(32) بدرود! كه براي بزهكاران چه طولاني بودي و در دل موئمنان چه با شوكت.

(37) بدرود! اي كه وداع ما با تو از دلتنگي وترك روزه است ،از ملامت نبود.

(41) بدرود! اي كه ديروز چه بسيار به تو آزمند بوديم و فردا چه بسيار مشتاق تو خواهيم شد.

(47) بار خدايا! در اين ماه به هر گناه كوچك وبزرگ كه نزديك و آلوده شديم ويا خطايي كه عمدا ويا از روي فراموشي به جا آورديم ودر آن به خويش ستم كرديم ويا پرده حرمت كسي را دريديم،بر محمد وخاندان او درود بفرست واز ما در گذر...وبه كاري بگمار كه موجب ريزش گناهانمان شود وكفاره كارهايي از ما شود كه نمي پسندي ...اي كسي كه به فقر وبي چيزي من آگاهي .....مرا در ياب...

                                                    

[ جمعه 27 مرداد1391 ] [ 7:29 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

 بسم الله الرحمن الرحیم

امام علي عليه السلام:شبي براي طواف رفته بودم که ناگهان، مردي را ديدم که بر پرده کعبه چنگ انداخته، مي‏گويد:«اي آن که هيچ شنيدني، او را از شنيدن ديگر باز نمي‏دارد! اي آن که درخواست‏ها او را به اشتباه نمي‏افکنند! اي آن که اصرار (پافشاري) اصرارگران و درخواست طلب‏کنندگان، رنجَش نمي‏دهد! به من خنکي گذشت و شيريني رحمتت را روزي فرما» .

 به وي گفتم:اي مرد! آنچه را گفتي، برايم تکرار کن .

 در پاسخم گفت:«آيا آن را شنيدي؟» .

 گفتم:آري .

 به من گفت:«سوگند به آن که جان خضر در دست اوست، هيچ بنده‏اي اين کلمات را در پس هر نماز واجب نمي‏گويد، مگر آن که خداوند عزّوجل گناهان او را مي‏بخشد، گر چه به مقدار کف درياها، ريگ بيابان‏ها، برگ درختان، و يا شمار ستارگان باشد. خداوند، آنها را براي او مي‏بخشد» .

 او خضرعليه السلام بود.

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مددی

 

[ شنبه 7 مرداد1391 ] [ 2:32 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

تو شهر بازی یهو یه دختر کوچولو خوشگل اومد گفت : آقا…آقا..تو رو خدا یه لواشک ازم بخر!!

نگاش کردم …دوباره گفت آقا...اگه ۴ تا بخری تخفیف هم بهت میدم…

بهش گفتم اسمت چیه…؟ فاطمه…بخر دیگه…! کلاس چندمی فاطمه…؟ میرم چهارم…اگه نمی خری برم.. می خرم ازت صبر کن دوستامم بیان همشو ازت میخریم مامان و بابات کجان فاطمه؟؟ بابام مرده…مامانمم مریضه…من و داداشم لواشک می فروشیم دوستام همه رسیدند همه ازش لواشک خریدند خیلی خوشحال شده بود…می خندید…از یه طرف دلم سوخت که ما کجاییم و این کجا…از یه طرف هم خوشحال بودم که امشب با دوستام تونستیم دلشو شاد کنیم

فاطمه میذاری ازت یه عکس بگیرم؟ باشه فقط ۳ تا باشه اگه ۵۰۰ تومن بدی مقنعمو هم بر میدارم ! فاطمههههههههههههههههه…دیگه این حرف و نزن! خیلی ناراحت شدم ازت، سریع کوله پشتیشو برداشت و رفت…وقتی داشت می رفت.نگاش می کردم …نه به الانش…نه به ظاهرش …به آینده ایی که در انتظار این دختره نگاه میکردم…و ما باید فقط نگاه کنیم..فقط نگاه...فقط نگاه...

[ یکشنبه 18 تیر1391 ] [ 1:54 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]
[ چهارشنبه 14 تیر1391 ] [ 12:34 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

 ای محبوب زیبایم، ای خدای عزیزم، سلام ات می گویم و انتظار شنیدن پاسخ از درگاه پر عظمتت دارم،

ای محبوب واقعی ام، چگونه سپاس ات گویم ... این همه عنایت و لطف از سوی خدای وصف نشدنی را چگونه می توان ارج نهاد؟... خدای عزیزم، در این دنیای مخلوق، گشته ام تا کسی را بیایم که    بی پرده درد دل هایم را برایش بگویم، ولی نیافته ام... آزموده ام که حتی مادر هم با تمام نزدیکی به فرزند نمی تواند گوش شنوایی برای تمام حرف های فرزندش باشد... و چه زیبا پیامبر خدا فرمود که تو از مادر هم مهربانتری و حرف ها و رازهای مگو هر بنده را صبورانه می شنوی و پاسخ درخور حال او عنایت اش می کنی... محبوبم ببین چه راحت راز های خود را وا می گویم و نیازهایم را فریاد می زنم، حتی اگر دیدن پیامبر خدا هم نصیب منِ گناهکار شود باز هم نمی توانم بدون لکنت زبان حرف هایم را برایش بگویم ولی با تو می گویم، آنقدر به خلایق ات نزدیکی که نمی دانیم تو از مایی یا ما از تو! ... خدایا ما انسان ها برای دوست شدن با هم به قیافه، نوع لباس، جاه و مقام و چیزهایی از این دست توجه می کنیم، ولی توی مهربان، نه رنگ رخسار برایت مهم است و نه جاه و مقام، حتی گناهکار را هم از درگاه پر مهرت نمی رانی چه رسد به افرادی که تقوا پیشه کرده اند و ترا شب و روز می خوانند...خدایا شرمسارم از اینکه که نمی توانم آنطور که هستی بستایمت... خدایا می ترسم تا بگویمت آماده ی آزمون هایت هستم چرا که اگر اینگونه نباشد، سرافکندگی در پیشگاهت برایم دردآور ترین دردهاست و غم انگیزترین محنت ها... خدایا قبل از هر آزمونت تمرینم ده و وجودم را بسط ده تا هیچگاه سرافکنده نشوم ... ای حلیم صبرم ده در مشکلات، می دانم که تحمل هر سختی، گامیست به سوی تو... هیچ بزرگی بزرگ نشده مگر آنکه سختی های زیادی را پشت سر گذاشته ... خدایا اگر سختی و مشکلی را برایم تقدیر نمودی پس صبر آن را نیز عنایتم کن تا لب به گلایه باز نکنم و از درگاهت رانده نشوم... ای محبوبم، آموختم که جزء تو کسی قابل اطمینان و تکیه نیست، لحظه ایی مرا به حال خود رها مکن...

[ پنجشنبه 25 خرداد1391 ] [ 2:16 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

 

دارم می رم کربلا،حلالم کنید .....

دلم تنگه، بی قراره...برای بهشت نه اون بهشتی که خدای من وعده کرده

 

بهشتی که تخت شاهی ارباب دو عالم رو اونجا گذاشتند بهشتی که نهرش فراته

 

بهشتی که تمام صفایش به خیابون بین الحرمین و میدون مشکشه

 

همون بهشتی که عطر سیب داره

 

دلم تنگه...به فریاد دلم برسید

 

خیلی دلم هوای ضریح شش گوشه ی امام حسین رو کرده

خیلی با صفاست

ایشالله  شش گوشه ی امام حسین رو ببینیم

اللهم الرزقنا

[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 12:24 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

مرگ حقيقتي انكار ناپذير و قطعي و نزديك‎ترين مسآله به آدمي است. خداوند در قرآن كريم چشيدن طعم مرگ را به عنوان يك قانون كلّي بيان نموده است:" كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ"/ همه كس چشنده طعم مرگ است". اين آيه دلالت بر عموميّت سخن حق تعالي دارد و اين كه هر صاحب نفسي ناگزير از چشيدن طعم مرگ است؛ مگر خداوند باري تعالي كه حي و زنده و هميشه باقي است، " كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَ يَبْقَي وَجْهُ رَبِّـكَ"/ هركس كه بر زمين موجود است در معرض فنا است و پاينده است ذات پروردگار تو".خداوند در سوره نساء آيه 78 به انسانهاي غافل از ياد مرگ مي فرمايد "؛ هر كجا باشيد، مرگ شما را فرا مي گيرد؛ اگر چه در كاخهاي بسيار محكم باشيد.همچنين در آيه 8 سوره جمعه چنين آمده است "؛ بگو: مرگي كه شما از آن مي گريزيد حتما شما را ملاقات خواهد كرد.ياد مرگ، نقش بسيار سازنده اي در زندگي انسان دارد به گونه‏اي كه پيامبر اكرم(ص) به ياد آورندگان آن را، هم درجه شهدا معرفي مي‏كند: ً؛ به رسول خدا(ص) عرض كردند: آيا كسي با شهدا محشور خواهد شد؟ فرمود: بلي، كسي كه در شبانه روز بيست مرتبه مرگ را ياد كند." (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 104)از حضرت رسول خدا(ص) سؤال شد. زيرك‏ترين مردم چه كسي است؟ فرمود: آن كس كه بيشتر ياد مرگ كند و زيادتر مهيّاي آن شده باشد." (وسائل الشيعة، ج 2، ص 435)

[ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 11:7 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

زنگ اخلاق......
شاگرد:استاد،چکار کنم که خواب امام زمان رو ببینم؟
استاد:شب یک غذای شور بخور.آب نخور و بخواب.
شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت.
شاگرد: استاد دائم خواب آب میدیدم!‏ خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب مینوشم.کنار لوله آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...گفت اینا رو خواب دیدم!
استادش فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی‏؛‏ تشنه امام زمان بشو تا خواب امام زمان ببینی!
[ شنبه 19 فروردین1391 ] [ 11:30 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]

باز سخن از يك حماسه است، يك شور عظيم از نشاطي در اوج شكست، اميد در عين ناباوري آن، عاشوراست كه همه اين‌ها را يك جا جمع كرده است. اين شكوه عظيم وقتي به اوج خود مي‌رسد كه با عرفان همراه شود و باز مضاعف‌تر مي‌شود وقتي كه به اين صحنه بزرگ نگرش عرفاني داشته باشيم.

باز در خاطره‌ها ياد تو اي رهرو عشق
شعله سركش آزادگي افروخته است
يك جهان بر تو و بر همت مردانگي‌ات
از سر شوق و طلب ديده جان دوخته است

صحيفه عاشورا چون از يك بعد نوع عرفاني است و پر پرتو و پر درخشش و پر تلألؤ، هر زمان كه مي‌گذرد همچنان تازه باقي مانده است بلكه تازه‌تر از گذشته نيز مي‌شود زيرا با پديداشدن أن تحولات و دگرگوني‌هاي فكري و معيشتي بشر جلوه‌هاي تازه‌اي از آن نمايان ميکند و به تعبير زيباي حافظ هرجا بارقه عشق وجود داشته باشد پايداري لازمه ضروري آن خواهد بود.

در كوي ما شكسته دلي مي‌خرند و بس
بازار خود فروشي از آن سوي ديگر است
يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب
كز هر زبان كه مي‌شنوم نامكرر است

در نگاه عرفاني  به عاشورا، امام حسين عليه‌السلام و ياران بزرگوارش به سان پاكباختگان و عاشقان عارفي بوده‌اند كه براي رسيدن به حقيقت و فاني شدن و در آن جان خود را نثار كردند تا جانان را به دست آورند و با او و براي او باشند. اين وحدت قطره را به دريا و ثري را به ثريا مي‌رساند و همه سالكان را با وصل ابدي كامشاد مي‌نمايد. اين همان چيزي است كه عارفان از آن به رهايي مطلق ياد مي‌كنند ونيز در مرثيه شهيدان كربلا بدان اشاره صريحي كرده است.

كجاييد اي شهيدان خدايي
بلاجويان دشت كربلايي
كجاييد اي سبك‌روحان عاشق
پرنده‌تر ز مرغان هوايي
كجاييد اي شهان آسماني
بدانسته فلك را در‌گشايي
كجاييد اي ز جان و جا رهيده
كسي مر عقل را گويد كجايي
كجاييد اي در زندان شكسته
بداده وامداران را رهايي
كجاييد اي در مخزن گشاده
كجاييد، اي نواي بي‌نوايي
در آن بحريد كاين عالم كف اوست
زماني بيش داريد آشنايي
كف درياست صورت‌هاي عالم
ز كف بگذر، اگر اهل صفايي.

پ .ن               از حضرت امام محمد باقر(علیه السّلام) پرسیدند مرگ چیست؟
فرمود: مرگ همان رویاهایی است که در هر شب هنگام خفتن می دیدید, ولی او بسیار طولانی است که بدن از آن خفتن بیدار نمی شود ,تا روز قیامت, پس همان گونه عده ای هنگام خفتن, رویاهای خوش و مسرت بخش می بینند که مقدار خوشی آنرا نمیتوان بیان کرد و عده ای دیگر هنگام خفتن, رویاهای وحشتناک و ترسناکی میبینند که نمیتوان مقدار هول و وحشت آنرا بیان نمود.

[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 2:41 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]
عیدی ما از شهدا
عید - جبهه

سلام بر نوروز سلام بر اعجاز طبیعت

 سلام بر تازگی ها سلام بر پاکی ها

سلام بر دست یدالهی خدا در خلقت طبیعت

سلام بر مقلب القلوب و الابصار

امد از راه نسیم بهاری بوی ترنم شکوفه های بهاری

دلهامان را با بهاران بهاری کنیم جداشویم از همه پلیدیهای نفس اماره و به سوی تکامل نفس مطمئنه به سوی پروردگار رجوع کنیم عیدیمان را از شهدا بگیریم از انها بخواهیم ما را نیز چون خود به مقام ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی رهنمون سازند و لاغیر

ای شهید ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی عالم وجود بر نشسته ای دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش.

این عید و سالی که ان شاله نکوست با تکرار یاد خدا نیکوتر خواهد شد

از بندگی غیر به در آییم و به ولایت او بازگردیم از منیت ها رها شده و به سوی یگانگی او پناه ببریم سال را با بهاران چون شهدا آغاز کنیم چرا که سالی که نکوست از بهارش پیداست و یقینا سالی که با یاد خدا و تجدید عهد با ارمان شهدا آغاز شود نکوترین سال است

موفق باشید هر روزتان نوروز

 

پ.ن:
گفتند: شهید شد...
دیدمش...
- کجایی؟چه خبر؟
گفت:
زنده ایم شکر...

...تا خدا هست، می توان شهید شد

شهادت نصیبتون ...

[ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 6:45 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

دل نوشته 

پنجره زیباست اگر بگذارند! چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند! من از اظهار نظر های دلم فهمیدم؛ عشق هم
 
 صاحب فتواست اگر بگذارند!... شهدا میدونم گنه کارم میدونم حتی نباید اسمتونو به زبونم بیارم از شرمساری!.
 
. اما شما ... یه نیم نگاهی هم بهم کنید!!!!!! اللهم الرزقنا توفیق الشهادته فی سبیلک.

[ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 2:33 بعد از ظهر ] [ ناشناس ]

حكایت از حضور یك ناصبی متعصب و دشمن اهل بیت پیامبر (صل الله علیه وآله) به عنوان وزیر حاكم وقت بحرین دارد كه از هیچ دسیسه‌ای جهت ضربه زدن به شیعیان كوتاهی نمی‌کرد و در مهمترین دسیسه‌اش، اناری را خدمت حاكم ارائه می‌كند كه با حك شدن برجسته مطالبی خلاف عقاید شیعیان بر روی آن و جلوه دادن آن به عنوان معجزه الهی و دلیلی بر بطلان شیعیان، حاكم را قانع می‌نماید كه در صورت عدم پاسخ مناسب شیعیان در برابر این واقعه یا شیعیان مطیع خواسته‌های آنها شده یا كشته شوند.

بزرگان شیعیان بحرین نیز با احضار حاكم و با مشاهده این انار، مضطرب و از حاكم سه روز مهلت می‌خواهند. سپس با تشكیل جلسه و انتخاب سه نفر از پرهیزكارترین افراد، قرار را بر این می‌گذارند كه هر شب یك نفر به بیابان رفته و تا صبح به عبادت مشغول و از خداوند به وسیله امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) یاری بخواهند. بعد از آنكه نفر اول و دوم تا صبح عبادت می‌كنند و نتیجه‌ای نمی‌گیرند نوبت به محمد ابن عیسی بحرینی می‌رسد و در همان شب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) به داد شیعیان بحرین می‌رسند و با برداشتن پرده از این راز برای محمد ابن عیسی بحرینی و اشاره به این موضوع كه انار مذكور قبل از رشد كامل در قالبی سفالین با مطالب حك شده و موهوم روی آن به این شكل ظاهر گشته و با دادن آدرس دقیق مكان اختفای قالب سفالین در منزل وزیر ناصبی و نیز خبر از وجود دود و خاكستر در درون انار، این توطئه را از سر شیعیان بحرین دور می‌سازند.

اما پاسخ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) به سوال محمد ابن عیسی بحرینی مبنی بر علت تاخیر دو روزه در حل این مشكل نیز قابل توجه است. ایشان در برابر سوال وی می‌فرمایند: تقصیر خودتان است كه پس از سه روز به داد شما رسیدم؛ چرا كه خودتان از حاكم سه روز فرصت خواستید. اگر در همان مجلس حاكم، مرا صدا می‌زدید و می‌گفتید یا صاحب الزمان! همان جا راه حل را به شما می‌نمایاندم.

[ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 11:44 قبل از ظهر ] [ ناشناس ]
درباره وبلاگ

از فراسوی ازل تا به ابد ای حلق بریده
می رود دایره در دایره پژ واک صدایت
وبلاگ ،(علی اعتماد)
×××××××××××

تو می آیی
شهیدان نیز باز می گردند
و آوینی روایت می کند
فتح نهایی را...
لینک دوستان
امکانات وب

Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

دریافت کد آهنگ